تبلیغات
"
آسمان خاکستری
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()
خدایا!

چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند،

عظمت عشق تو را نمی شناسم.

فقط میدانم که معبود این دل خسته هستی

و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد


نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()
بـــــاز ...

همه جــــــــا باران می بارد

بــــــاز...

چشمــــــان خیسم را

به کــــدام بند بیاویزم؟...


نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()
پرده را که کنار می زنی بغض می کنم .

ماه سفید را که به اتاق راه می دهی

برمی گردم سمت تو

اما نمی توانم بفهمم

که تو در ماه ایستاده ای

یا ماه در تو . . . !

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()

اگر من جای او بودم .

همان یك لحظه ی اول ، كه اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، برروی یكدگر ، ویرانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

كه در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،بر لب پیمانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

كه میدیدم یكی عریان و لرزان و دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمانرا واژگون مستانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

نه طاعت میپذیرفتم ،نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز كرده ،پاره پاره در كف زاهد نمایان ،سبحه صد دانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان ،هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو ،آواره و دیوانه میكردم .

اكر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

بعرش كبریایی ، با همه صبر خدایی ،تا كه میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یك ناروا گردیده خواری میفروشد ،گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میكردم .

اگر من جای او بودم .

كه میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم كش ،بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فكری ، در این دنیای پر افسانه میكردم .

چرا من جای او باشم .

همین بهتر كه او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتكاریهای این مخلوق را دارد ، وگرنه من بجای او چو بودم ،یكنفس كی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میكردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()

        

                قضاوت را کنار بگذار


                تا خوشبخت شوی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()

تمام راه را برای آغوشت  دویده بودم ؛

امّا غصه مرا خورد از آن لحظهـ

که دیدم ؛ دست به سینه ایستاده ای (!) ...

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()
بنگر آن ماه روی باده فروش
غیرت آفتاب و غارت هوش
جام سیمین نهاده بر کف دست
زلف زرین فکنده بر سر دوش
غمزه اش راه دل زند که بیا
نرگسش جام می دهد که بنوش
غیر آن نوش لب که مستان را
جان و دل پرورده ز چشمه نوش
دیده ای آفتاب ما به دست
دیده ای ماه آفتاب فروش؟


رهی معیری  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()

امشب که لحظه بوی خیال تو میدهد

عطری که مانده در بدنم درد میکند

وقتی که میروی غزلم تیر میکشد

انگار تکه تکه تنم درد میکند

 

پرواز را به یاد سپردم ولی هنوز

از آن سقوط بال و پرم درد میکند

ذهنم برای آمدنت شور میزند

ای انتظار تلخ.. سرم درد میکند

 

آنقدر (اشک ثانیه ها) را شمرده ام

بغضی که مانده در نفسم درد میکند

اکنون که بین چشم تو دنیای من گم است

دنیای مانده در قفسم درد میکند

 

من بی گناهِ قصه ی کوچِ پرنده ای..

زنجیرِ پای متهمم درد میکند

دیگر چراغ رابطه خاموش گشته و

انگشت کوچکِ قلمم درد میکند

ستاره ح.د



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()

شیشه عطر خدا لب دیوار شکست


همه جا پر شده از عطر خدا

همه جا آیت اوست

دیدنش آسان است

سخت آنست نبینی او را



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه می کنیم


گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی میشود که با آن زندگی می کنیم

گاه یک نگاه آنچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند

گاه یک عشق آنقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()

کوچه ها را بلد شدم...

خیابان ها را ،

مغازه ها را ،

 رنگ های چراغ راهنمایی را ،

 جدول ضرب را ،

و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم...

اما...

 هنوز گاهی میان آدم ها گم می شوم...

 آدم ها را خوب بلد نیستم...






نوشته شده در تاریخ شنبه 5 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()
چقدر ساده آشنایت شدم
چقدر ساده همراهت شدم
همیشه میشد با تو تمام شد
با تو شروع کرد
همیشه مشد در هر عامیانه ی عاشقانه ای پیدایت کرد
مثل وقتی که دلتنگ میشدم
وتودرآینه بودی همراه من
تا با هم به تماشا بپیوندیم
مثل وقتی که برف می آمد
ودر انتهای رد پای تو
 
افق آغاز می شد...


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 فروردین 1391 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()
 
پــــ ـ ـ یش آ پــــ ـ ـ یش

هفتـــــ سیــن ِ امســال را چیــده ام :

1. سالــی که بــی تـــو گذشتــــ

2. سنگدلی هایتــــ

3. سردرگمـــی هایم

4.سوسوی ِ چراغ ِ شبهــــای ِ بی تو

5. سالـــی که قرار است بی تـــو بگذرانم

6....

7....

امســـــــال بــدون تـــو نـوروز برایـــم مفهومـی نــدارد . . .
 
 
 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 اسفند 1390 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()
مهم نیست که قفلهادست کیه

مهم اینه که کلیددست خداست

ازته دل دعامیکنم که شاه کلیدتمام

قفلهاروازخداعیدی بگیری





نوروز جشن باستانی ایرانیان| 9rooz.ir






اس ام اس عاشقانه عید ۹۱


بهار امسال بی تو برایم از پاییز غم انگیز تر است
نوروز مبارک





ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 26 اسفند 1390 توسط اسمان خاکستری | نظرات ()
خاکسپاری

نظرتو درباره این عکس بگو؟؟؟


(تعداد کل صفحات:7)      1   2   3   4   5   6   7  
درباره وبلاگ

سلام! خوشحال میشم به من پیام بدین!!!
خانه
پست الکترونیک

RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
نظر سنجی
نظرت درباره ی وبلاگ من چیه؟؟؟







آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 Anhdepblog.com
Ảnh đẹp cho Blog
http://matcuoi.com

Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی
Online User